العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
238
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
از آشاميدن آب منع كردند ! اى پسرم من جدت رسول خدا ميباشم . اين پدرت على مرتضى است . اين برادرت حسن مىباشد . اين عموهايت جعفر و عقيل هستند . اينان حمزه و عباس ميباشند . سپس آن حضرت اهل بيت خود را هر كدام پس از ديگرى شماره ميكرد . هند ميگويد : من در حالى از خواب بيدار شدم كه دچار جزع و ترس شده بودم . ناگاه ديدم نورى بالاى سر مبارك امام حسين منتشر گرديده است ! من بدنبال يزيد رفتم و او را در ميان خانهاى تاريك يافتم . وى صورت خود را متوجه ديوار كرده بود و ميگفت : ما لى و للحسين ! ! يعنى مرا با حسين چه كار ! ! يزيد دچار انواع و اقسام غم و اندوه شده بود من خواب خود را برايش نقل كردم و او همچنان سر خود را به زير انداخته بود ! راوى ميگويد : هنگامى كه صبح شد يزيد حرم و اهل بيت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را خواست و به ايشان گفت : دوست داريد نزد من بمانيد يا بجانب مدينه مراجعت نمائيد ؟ من جايزهء فراوانى بشما خواهم داد . آنان گفتند : ما اولا دوست داريم براى امام حسين نوحه و عزادارى كنيم . يزيد گفت : هر چه در نظر داريد انجام دهيد . سپس حجرههائى در دمشق براى آنان تخليه شد و مشغول عزادارى شدند و . . . الى آخر آنچه كه قبل از اين در اثناء روايت يكم همين بخش ترجمه شد . 38 - در كتاب : طرائف از سهل نقل مىكند كه گفت : وقتى خبر شهادت امام حسين عليه السلام بمدينه رسيد ام سلمه زوجه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گفت : لعنت بر اهل عراق باد ! حسين را كشتند . خدا آنان را بكشد ! حسين را فريب دادند و ذليل كردند ! ؟ خدا ايشان را لعنت كند . من ديدم فاطمهء زهراء يك شب يك طبق غذا و حلوائى آورد و در حضور پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله نهاد . پيامبر خدا بفاطمهء اطهر فرمود : پسر عمويت على كجاست ؟ فرمود : در ميان خانه بود . رسول خدا فرمود : برو او را با دو فرزندش نزد من بياور . حضرت زهراء